گنج

شمارهٔ ۱۴

من به ری عزم خراسان داشتمز آن که جان بود آرزومندش مرا
والی ری بند بر عزمم نهادنیک دامن‌گیر شد بندش مرا
از یمین الدین شکایت کردمیلیک شرم آمد ز فرزندش مرا
بس فسادی کافت اخیار شدار ضمیر روح مانندش مرا