غزل شمارهٔ ۱۸۲
آن کو چو تو دلربای داردبر فرق زمانه پای دارد
سخت آباد است خانهٔ حسنتا روی تو کدخدای دارد
خوش عطاری است باد شبگیرتا زلف تو مشکسای دارد
جان کز تو در این مقام دور استآهنگِ دگر سرای دارد
هیهات که روی دلربایتبا ما به وصال رای دارد
سلطان سعادت آنچنان نیستکهاندیشهٔ هر گدای دارد
خاقانی از آسمان گذشته استتا خاک در تو جای دارد