گنج

شمارهٔ ۹۴ - قصیده

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکشید۱۰ بیت
ایام خط فتنه به فرق جهان کشیدلن‌تفلحوا به ناصیهٔ انس و جان کشید
دل‌ها به نیل رنگ‌رزان درکشید از آنکغم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید
بر بوی یک نفس که همه ناتوانی استای مه چه گویی این همه محنت توان کشید
هربار غم که در بنهٔ غیب سفته بوددست قضا به بنگه آخر زمان کشید
آزاده غرق غصه و سفله ز موج غمآزاد رست و رخت امان بر کران کشید
دریاست روزگار که هر گوش ماهییافکند بر کنار و صدف در میان کشید
بس دل که چرخ سای و ستاره فسای بودچرخش کمین گشاد و ستاره کمان کشید
روز جهان کرا نکند دیدن ای فتیخورشید چشم شب پره را میل از آن کشید
از پای پیل حادثه‌وار است و دست بردهرکس که اسب عافیتی زیر ران کشید
خاقانیا نه طفلی ازین خاک توده چندمرد آنکه خط نسخ بر این خاکدان کشید