گنج

شمارهٔ ۸۹ - قصیده

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اید۷ بیت
در کفم نیست آنچه می‌بایددر دلم نیست آنچه می‌شاید
هیچ در صبر دل نبندم از آنکدانم از صبر هیچ نگشاید
غم‌گساری در ابر می‌جویمبرق او دید هم نمی‌شاید
صد جگر پاره بر زمین افتدگر کسی دامنم بپالاید
تا من از دست درنیفتم، چرخننشیند ز پای و ناساید
دامن از اشک می‌کشم در خوندوست دامن به من کی آلاید
سخت کوش است آه خاقانیمگر این چرخ را بفرساید