گنج

شمارهٔ ۵۱ - قصیده

خوی فلک بین که چه ناپاک شدطبع جهان بین که چه غمناک شد
آخر گیتی است نشانی بدانکدفتر دل‌ها ز وفا پاک شد
سینهٔ ما کورهٔ آهنگر استتا که جهان افعی ضحاک شد
گر برسد دست، جهان را بخورزان مکن اندیشه که ناپاک شد
افعی اگرچه سر زهر گشتخوردن افعی همه تریاک شد
رخصت این حال ز خاقانی استکو به سخن بر سر افلاک شد