شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد
دل ز راحت نشان نخواهد دادغم خلاصی به جان نخواهد داد
غمگساران فرو شدند افسوسکز عدم کس نشان نخواهد داد
آسمان را گسسته شد زنجیرداد فریاد خوان نخواهد داد
بر زمین صد هزار خونریز استیک دیت آسمان نخواهد داد
زین دو نان سپید و زرد فلکفلکت ساز خوان نخواهد داد
دیگ سودا مپز به کاسهٔ سرکاین سیه کاسه نان نخواهد داد
سرو آزاد را جهان دو رنگرنگ مدهامتان نخواهد داد
تا عروس یقین نبندی عقددل طلاق گمان نخواهد داد
گیتی اهل وفا نخواهد شدشوره آب روان نخواهد داد
از زمانه بترس خاقانیکه زمانه زمان نخواهد داد
دیو خوئی است کو به دست بشرهیچ حرز امان نخواهد داد
گنج خانه است جان خاقانیدل به خاقان و خان نخواهد داد
چون به خرسندی این مکانت یافتخواجگان را مکان نخواهد داد
آبرو از برای نان حرامبه تکین و طغان نخواهد داد
آبروی است کیمیای بزرگکیمیا رایگان نخواهد داد
گنج اول زمان نداد به کسآخر آخر همان نخواهد داد
عمر یک هفته ملک شش روزه استدر بهای جهان نخواهد داد
سرمهٔ دین ورا عروس ختنعرس بر قیروان نخواهد داد
خسر پست را سوار خردبدل جیشران نخواهد داد
دهر بیحضرت بهاء الدینآسمان را توان نخواهد داد
آسمان بیمعین احمد اواخرتان را قران نخواهد داد