شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت
جبههٔ زرین نمود طرهٔ صبح از نقابخندهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبحسرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
صبح چو پشت پلنگ کرد هوا را دو رنگماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شبپیکر آفاق گشت غرقهٔ صفرای ناب
مائده سالار صبح نزل سحرگه فکنداز پی جلاب خاص ریخت ز ژاله گلاب
صبح نشینان چو شمع ریخته اشک طرباشک فشرده قدح شمع گشاده شراب
پنجهٔ ساقی گرفت مرغ صراحی به دامز آتش صبح اوفتاد دانهٔ دلها به تاب
صبح همه جان چو می، می همه صفوت چو روحجرعه شده خاک بوس خاک ز جرعه خراب
چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زراز پی دست ملک، مالک رق و رقاب
صبح سپهر جلال، خسرو موسی سخنموسی خضر اعتقاد خضر سکندر جناب