گنج

شمارهٔ ۱۴۶ - در شکایت از روزگار و دوستان و ستایش تهمتن پهلوان

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ریندارم۱۰ بیت
روزم فرو شد از غم، هم غم‌خوری ندارمرازم برآمداز دل، هم دلبری ندارم
هر مجلسی و شمعی من تابشی نبینمهر منزلی و ماهی من اختری ندارم
غواص بحر عشقم، بر ساحل تمنیچندین صدف گشادم، هم گوهری ندارم
امید را به جز غم سرمایه‌ای نبینمخورشید را به جز دل نیلوفری ندارم
زر زر کنند یاران، من جو جوم که در کفجز جان جوی نبینم جز رخ زری ندارم
از هر که داد خواهم بیداد بینم آوخبرجور خوش کنم دل چون داوری ندارم
بر دشمنان نهم دل چون دوستان نبینمبا بدتری بسازم چون بهتری ندارم
ریحان هر سفالی بی‌کژدمی نبینمجلاب هر طبیبی بی‌نشتری ندارم
خاقانی غریبم، در تنگنای شرواندارم هزار انده و انده بری ندارم
یاران چو کید قاطع بر دفع کید ایشانجز پهلوان ایران یاری‌گری ندارم