شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح امام ناصر الدین ابراهیم
در این دامگاه ارچه همدم ندارمبحمدالله از هیچ غم غم ندارم
مرا با غم از نیستی هست سریکه کس را در این باب محرم ندارم
ندارم دل خلق و گر راست خواهیسر صحبت خویشتن هم ندارم
چو از عالم خویش بیگانه گشتمسر خویشی هر دو عالم ندارم
به سیمرغ مانم ز روی حقیقتکه از هیچ مخلوق همدم ندارم
به نام و به وحدت چنو سر فرازمکه این هر دو معنی ازو کم ندارم
مرا کشت زاری است در طینت دلکه حاجت به حوا و آدم ندارم
مرا عز و ذلی است در راه همتکه پروای موسی و بلعم ندارم
به پیش کس از بهر یک خندهٔ خوشقد خویش چون ماه نو خم ندارم
چو در سبز پوشان بالا رسیدمدگر جامهٔ حرص معلم ندارم
به کافور عزلت خنک شد دل منسزد گر ز مشک عمل شم ندارم
دهان خشک و دل خستهام لیکن از کستمنای جلاب و مرهم ندارم
به پازهر کس ننگرم گرچه بر خوانیکی لقمه بیشربت سم ندارم
به دیو امل عقل غره نسازمبه باد طمع طبع خرم ندارم
مرا باد و دیو است خارم اگرچهسلیمان نیم حکم و خاتم ندارم
پیاده نباشم ز اسباب دانشگر اسباب دنیا فراهم ندارم
هنر درخور معرکه دارم آخراگر ساخت درخورد ادهم ندارم
از آنم به ماتم که زنده است نفسمچو مرد از پسش هیچ ماتم ندارم
گلستان جان آرزومند آب استاز آن دیده را هیچ بینم ندارم
چو از حبس این چار ارکان گذشتمطربگاه جز هفت طارم ندارم
اگرچه بریده پرم، جای شکر استکه بند قفس سخت محکم ندارم
برآرم پر و برپرم کشیانهبه از قبهٔ چرخ اعظم ندارم
نه خاقانیم گر همی عزم تحویلمصمم از این کلبهٔ غم ندارم
مرا پای بسته است خاقانی ایدرچرا عزم رفتن مصمم ندارم
همانا که این رخصت از بهر خدمتز درگاه صدر معظم ندارم
امام امم ناصر الدین که در دینامامت جز او را مسلم ندارم
براهیم خوشنام کز مدحش الاصفات براهیم ادهم ندارم
فلک خورد سوگند بر همت اوکه در کون جز تو مقدم ندارم
ز خصمی که ناقص فتاده است نفسشکمال تو را هیچ مبهم ندارم
گر او هست دجال خلقت برغمشتو را کم ز عیسی مریم ندارم
وگر فعل ارقم کند من که چرخمزمرد جز از بهر ارقم ندارم
زهی دین طرازی که بینقش نامتدر آفاق یک حرف معجم ندارم
از آنگه که خاک درت سرمه کردمبه چشم سعادت درون نم ندارم
اگرچه ز انصاف با دشمن و دوستدم مدح رانم سر ذم ندارم
به دنبال تو چون سگی برنیایمکه طبع هنر کم ز ضیغم ندارم
اگر تن به حضرت نیارم عجب نیکه رخشی سزاوار رستم ندارم
رخ از آب زمزم نشویم ازیراکه آلودهام روی زمزم ندارم
ز صدر تو گر غائبم جز به شکرتزبان بر ثنای دمادم ندارم
دعاهات گفتم به خیرات بپذیراگرچه دعای مقسم ندارم