شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دوم
ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهمافعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جم
در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروسدر یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم
مریم آبستن است لعل تو از بوسه باشتا به خدائی شود عیسی تو متهم
ای دو لبت نیست هست، هست مرا کرده نیستهرچه ز جان هست بیش با لبت از نیست کم
خاک توام سایهوار سایه ز من در مدزدنار نهام برمجوش، مار نهام در مرم
خود چه زیانت بود گر به قبول سگیعمر زیان کردهای از تو شود محتشم
در طلبت کار من خام شد از دست هجرچون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم
صورت عین شین و قاف در سر یعنی که عشقنقش الف لام میم در دل یعنی الم
خون چو خاقانی ریختهٔ لعل توستقصه مخوان خون او بازده از لعل هم
ماهی و خون را دیت شاه دهد ز آنکه هستعاقلهٔ دور ماه شاه ولی النعم
ابر صواعق سنان، بحر جواهر بنانروح ملایک سپاه، مهر کواکب حشم