شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش سلطان غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملک شاه سلجوقی
مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبحدمبلبله را مرغوار وقت سماع است هم
برلب جام اوفتاد عکس شباهنگ بامخیز و درون پرده ساز پرده به آهنگ بم
هدیه بر دل رسان تحفه سوی لب فرسقول سبک روح راست رطل گران پشت خم
پیش کز آسیب روز بر دو یک افتد صبوحدیو دلی کن بدزد از فلک این یک دو دم
پیش که طاووس صبح بیضهٔ زرین نهداز می بیضا بساز بیضهٔ مجلس ارم
گوهر میآتش است ورد خلیلش بخوانمرغ صراحی گل است باد مسیحش بدم
نایب گل چون توئی ساقی مل هم تو باشجام چمانه بده بر جمن جان بچم
نوبر چرخ کهن نیست به جز جام میحاملهای ز آب خشک آتش تر در شکم
قبلهٔ خاقانی است قلهٔ می تا شودسوخته چون سیم عقل گشته چو سیماب غم
جان صدف ده چنانک گوهر می زیر بحرماهچهٔ زر کند بر تن ماهی درم
خون رزان ده که هست خون روان را دیتصیقل زنگ هوس مرهم زخم ستم
گرچه خرد در خط است بر خط میدار سرتا خط بغداد ده دجله صفت جامجم
چشمهٔ خورشید لطف بل که سطرلاب روحگوهر گنج حیات بلکه کلید کرم
تا همه بر فال عید جان فلک فعل راداغ سگی برنهم بر در کهف الامم
خسرو جمشید جام، سام تهمتن حسامخضر سکندر سپاه، شاه فریدون علم