گنج

شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش ملک الرسا شمس الدین محمودبن علی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رسخاش۶۴ بیت
صدری که قدر کان شکند گوهر سخاشبحری که نزل جان فکند پیکر سخاش
صدر سخی که لازم افعال اوست بذلاین اسم مشتق است هم از مصدر سخاش
هارون صدر اوست فلک ز آن که انجمشهر شب جلاجل کمر است از زر سخاش
شعری به شب چو کاسهٔ یوزی نمایدماعنی سگی است حلقه بگوش در سخاش
شمس فلک ز بیم اذ الشمس در گریختدر ظل شمس دین که شود چاکر سخاش
والشمس خوان که واو قسم داد زیورشکو بست بهر هم لقبی زیور سخاش
تا شمس دین بر اوج ریاست دواسبه راندیک ذره نیست شمس فلک ز اختر سخاش
هست از سخاش عید جهان و اختران دهنداز خوشهٔ سپهر زکات سر سخاش
این پیر زن ز دانهٔ دل می‌دهد سپندتا دفع چشم بد کند از منظر سخاش
رضوان ملک خسرو مالک رقاب اوستکه ارمن بهشت عدن شد از کوثر سخاش
لابل که در قیاس درمنه است و شوره خاکطوبی به نزد خلقش و کوثر بر سخاش
میر رئیس عالم عادل شود طرازهر حله را که بافته در ششتر سخاش
تا خلق را ز خلق و دو دستش سه قله هستبحرین دو قله نیست بر اخضر سخاش
و اینک ببین بحیرهٔ ارجیش قطره‌ای استاز موج بحر در یتیم آور سخاش
نشگفت اگر بحیرهٔ ارجیش بعد از اینآرد صدف ز بحر گهر پرور سخاش
گوئی که فتح باب نخست آفرینش اوستبهر نظام کل جهان جوهر سخاش
ز آن ده بنان که هشت جنان را مدد دهدهفت اخترند و نه فلک اجری خور سخاش
این هفت نقطه یک رقمند از خط کفشو آن نه صحیفه یک ورق از دفتر سخاش
خط کفش به صورت جوی است و جوی نیستبحری است لیک موج زن از گوهر سخاش
دست سخاش بین شده صورتگر امیدیا دست همت آمده صورتگر سخاش
جوزا صفت دو گانه هزار آفتاب زادهر گه که رفت همت او در بر سخاش
هست آدم دگر پدر همتش چنانکحوای دیگر است کنون مادر سخاش
گل گونهٔ رخ امل آن خون کنند و بسکز حلق بخل ریخت سر خنجر سخاش
هر ناخنیش معن و هر انگشت جعفری استپس معن جود چون نهم و جعفر سخاش
ابر از حیا به خنده فرو مرد برق‌وارکو زد قفای ابر به دست تر سخاش
عزمش همی شکنجه کند کعب کوه راتا گنج زرفشان دهد اندر خور سخاش
بر چشمهٔ کرم شد و سد نیاز بستپس خضر جود خوانم و اسکندر سخاش
هر دم هزار عطسهٔ مشکین زد از تریمغز جهان ز رایحهٔ عنبر سخاش
مرغی است همتش که جهان راست سایه‌بانبر هفت بیضهٔ ز می از یک پر سخاش
بر سر برند غاشیه چون عبهرش سرانکز سیم و زر شده است جهان عنبر سخاش
هست آفتاب زرد و شفق چون نگه کنیتب بردهٔ گشاده رگ از نشتر سخاش
ساعات بین که بر ورق روز و شب رودکو بیست و چار سطر شد از منظر سخاش
بالای هفت خیمهٔ پیروزه دان ز قدرمیدان‌گهی که هست در آن عسکر سخاش
اندیشه نردبان کند از وهم و بر شوداز منظر سپهر به مستنظر سخاش
بر خوان همتش جگر آز می‌خورددندان تیز سین که شده است افسر سخاش
او شیر و نیستانش دوات است لاجرمبرد تب نیاز به نیشکر سخاش
در هیچ جا ز شهر خراسان مکرمتکس پنج نوبه نازده چون سنجر سخاش
بگذار استعارت از آنجا که راستی استار من کند نظیر خراسان خور سخاش
محمود بن علی است چو محمود و چون علیمن هم ایاز جودش و هم قنبر سخاش
محمودوار بت شکن هند خوانش از آنکتاراج هند آز کند لشکر سخاش
یعسوب امت است علی‌وار از آنکه سوختزنبور خانهٔ زر و سیم آذر سخاش
چون در زمانه آب کرم هیچ جا نماندجای تیمم است به خاک در سخاش
نی نی چو من جهانی سیراب فیض اوستسیراب چه که غرقه‌تن از فرغر سخاش
با خار خشک خاطرم آرد ترنگبینبادی که بروزد ز نی عسکر سخاش
ز آن نخل خشک تازه شود گر نسیم قدسچون مریم است حامله تن دختر سخاش
از آبنوس روز و شبم زان کند دواتتا نسخه می‌کنم به قلم محضر سخاش
پیشم چو ماه قعدهٔ شبرنگ از آن، کشندتا خوانم آفتاب جنیبت بر سخاش
سجاده از سهیل کنم نز ادیم شامتا می‌برم سجود سپاس از در سخاش
بارانی ز آفتاب کنم نز گلیم مصرکز میغ‌تر هواست همه کشور سخاش
دل کو محفه‌دار امید است نزد اوستتا چون کشد محفهٔ ناز استر سخاش
پای دلم برون نشد از خط مهر اونی مهرهٔ امید من از ششدر سخاش
گر داشت یک مهم به عزیزی چو روز عیدشد چون هلال شهره ز من پیکر سخاش
گر کعب مامه آب نخورد و به تشنه دادمشهورتر ز دجله شد آبشخور سخاش
ور حاتم اسبی از پی طفل و زنی بکشتنی ماند زنده نام و شد آن مفخر سخاش
امروز مهتر رؤسای زمانه اوستصد کعب و حاتم‌اند کنون کهتر سخاش
خون لفظم از خوشی مراعات او بلیهست این گلاب من ز گل نستر سخاش
از لفظ من که پانصد هجرت چو من نزادماند هزار سال دگر مخبر سخاش
گستردم این ثنا ز محبت نه از طمعتا داندم محب ثنا گستر سخاش
این تحفه کز ملوک جهان داشتم دریغکردم نثار بارگه انور سخاش
او راست باغ جود و مرا باغ جان و مننوبر فرستمش عوض نوبر سخاش
او مرد ذات و همت من بکر، لاجرمبکری همتم شده در بستر سخاش
من یافتم ندای انا الله کلیم‌وارتا نار دیدم از شجر اخضر سخاش
امروز صد چراغ ینا بر فروختماز یک شرر که یافتم از اخگر سخاش
صد نافه مشک دادمش از تبت ضمیرگر یک بخور یافتم از مجمر سخاش