شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش ملک الوزرا زین الدین دستور عراق
صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکارخنده زد اندر هوا بیرق او برقوار
بود چو گوگرد سرخ کز بر چرخ کبودداد مس خاک را گونهٔ زر عیار
خسرو چین از افق آینهٔ چین نمودزآینهٔ چرخ رفت زنگ شه زنگ بار
در سپر ماه راند تیغ زراندوده مهربر کتف کوه دوخت دست سپیده غیار
شد قلم از دست این، رمح به دست سماکشد ارم از دست آن، باغ و لب جویبار
ظل صنوبر مثال گشت به مغرب نگونمهر ز مشرق نمود مهرهٔ زر آشکار
داد غراب زمین روی به سوی غروبتا نکند ناگهان باز سپهرش شکار
سوخت شب مشک رنگ ز آتش خورشید و بردنکهت باد سحر قیمت عود قمار
برقع زرین صبح چرخ برانداخت و کردپیش عروس سپهر زر کواکب نثار
تیغ زر آسمان خاک سیه پوش راکرد منور چو رای، رای زن شهریار
آصف حاتم سخا، احنف سحبان بیانیحیی خالد عطا، جعفر هارون شعار