شمارهٔ ۱۰۰ - در ستایش ملک ارسلان مظفر
چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبرسیماب آتشین زد در بادبان اخضر
آن خایههای زرین از سقف نیم خایهسیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر
مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانهکو در عمود سیمین دارد ترازوی زر
کوس از چه روی دارد آواز گنج باریکز نور صبح بینم گنج روان مشهر
این گنج صرف دارد و آواز در میان نهو آن همچو صفر خالی و آوازهٔ مزور
مه در هوای بابل چون یک قواره توزیخیاط بهر سحرش برداشته مدور
یارب ز دست گردون چه سحرها برآمدگر نه از آن قواره نیمی کنند کمتر
چرخ سیاه کاسه خوان ساخت شبروان رانان سپید او مه، نان ریزهاش اختر
چون پخت نان زرین اندر تنور مشرقافتاد قرص سیمین اندر دهان خاور
کوس شکم تهی را بود آرزوی آن نانیا قوم اطعمونی آوازش آمد از بر
مانا که هست گردون دروازه بان در بنداجری است آن دو نانش ز انعام شاه کشور
درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوانادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور