شمارهٔ ۹۷
شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشدمرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد
چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرماز آن دو لب، که مرا ذوق یک سخن بکشد
ز بس که گشتم و چهرش عیان نگشت مراخیال آن کمر و فکر آن دهن بکشد
روا مدار، چو من عندلیب نغمه سرایشبی به گلشنم، آن زلف چو زغن بکشد
چگونه بوسه توانم زدن به پیرهنشمرا که یک نفس، آن بوی پیرهن بکشد
مرا وطن سر زلف تو بود و دور شدمجدا ز زلف توام حسرت وطن بکشد
میسر است که با تیغ ابروان بکشیمخواه تا دگری در چه ذقن بکشد