شمارهٔ ۹۰
خط تو هالهصفت، ماه در میان داردمه تو جای بر اوج سپهر جان دارد
ز چشمکان تو پیداست ای صنم، بر خلقکه فتنه های غریب آخرالزمان دارد
ز بس که با سر زلفت گرفته خو، دل مندل من و سر زلف تو یک نشان دارد
به تنگ عیشی خود راضیم که این احوالبسی شباهت با نقش آن دهان دارد
مرا از این تن کاهیده خاطری شاد استکه نسبتی همه با موی آن میان دارد