شمارهٔ ۷۴
این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنندرفته در پیرهنی چون چمن یاسمنند
بلبلانند که نالان گل سرخ بهاردوستانند که دستان گل انجمنند
زنده دل، هیچ نخوابیده که در فصل بهار،مردگانند که آغشه خاک و کفنند
در گلستان تو ای شکر شیرین حرکاتطوطیانند که خوش منطق و شکر شکنند
چه نباتی تو، که تا در سخنم نام تو رفتبلبلان شیفته منطق شیرین منند
عاشقان رخ تو، با غم هجرت در باغ،همچو افسر، همگی ساکن بیتالحزنند