شمارهٔ ۶
ای که داری هوس لعل لب جانان راتا لبش را به لب آری، به لب آری جان را
زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیاتدرد افزاید اگر خواهم از او درمان را
دل ویران من آباد شد از دست غمشخواجه تعمیر کند خانقه ویران را
حسن را طرفه غروری است، که پور یعقوب،داد رجحان به زلیخا، ستم زندان را
دل ما را مشکن ای صنم سنگین دلشیشه دانی تو که پهلو نزند سندان را
دل اگر منزل دلبر نبود، دل نبودگو مپرور به درون جلوه گه شیطان را
چه توان کرد، که آن خسرو پیمان شکنان،شکند طرّه، که این سان شکنم پیمان را
افسر ار سجده به دربار وی آرد شایدمیبرد سجده گدا بارگه سلطان را