شمارهٔ ۵
در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی راو آکندهای ای سرو به گل پیرهنی را
جز سیم بناگوش تو در زلف معنبرپرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟
نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشنگلشن ندهد رونقِ بیتالحزنی را
در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامانبرقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را
بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروحگرد آمده در معرکه یک فوج تنی را
کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،گر خضر ببوسد لب شیریندهنی را
جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،گر ماه ببیند، رخ سیمینبدنی را
داند که چرا پاره کنم پیرهن از درددستی که دریدهست ز غم پیرهنی را
آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را