شمارهٔ ۵۲
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توستو از مطرب آرزوی سرود رباب توست
جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی،در ظلمتی که چشمه حیوانش آب توست
معمور مسکنی است، که ویران پذیر نیستآن خانه دلی که به طغیان خراب توست
من، مرغ آشیان کمالم، ولی چه سودبال و پرم شکسته سنگ عتاب توست
مرغ شب است، چشم جهان بین آفتابآنجا که عکس پرتوی از آفتاب توست
دلدار را ز افسر بی دل خبر دهید،کان رند مست عاشق بیخورد و خواب توست