گنج

شمارهٔ ۴۸

۵ بیت
روی و لب و تن و ذقن یار نازک استمانند برگ نسترن، این چار نازک است
گر سیم و زر طلب کند و جسم و جان و سرمنت پذیر شو که دل یار نازک است
ای دل خیال بوس لب آن صنم مکنمپسندش این کنند، که بسیار نازک است
مضراب عشق، بر رگ عشاق، مطرباآهسته زن، که رشته این تار نازک است
افسر، ندیدی ار اثر نقش پای دوست،آزرده دل مباش، که رفتار نازک است