شمارهٔ ۳۶
ای که لبت کوثر و رویت بهشتبی تو عذاب است مرا گشت کشت
شور توام از سر و مهرت ز دلمی نشود گر بشود خاک خشت
با تو مرا هرچه بود زشت، خوببی تو مرا هرچه بود خوب، زشت
سیم و زر از بهر نثارت نکوستمرد نبرد آن که بمُرد و بهشت
بر رخ آن ماه به خطّ غبارخامه صنعت غم افسر نوشت