گنج

شمارهٔ ۳۳

۶ بیت
غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام استدوری به مانه هرگز خوشتر ز دور جام است
بر بوی وصل جانان خون گشت آخرم دلخود انتظار گویا، نوعی ز انتقام است
خلق ار به چارده شب، مه را تمام بینندبینم من آن مهی را کاندر دو شب تمام است
گر روز دیگران را یک شام لازم افتادبر چهره، زلفکانش روز مرا دو شام است
می چیست تا بگویم، بی او حرام باشدخود آب زندگانی بی روی او حرام است
افسر که شعله غم یکباره خرمنش سوختدیگر روا نباشد گفتن ورا که خام است