گنج

شمارهٔ ۳۱

۷ بیت
ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامتآشوب قیامت، خبری زآن قد و قامت
ای طرّه تو افعی و ای چشم تو آهوای خنده تو معجر و لعل تو کرامت
در زلف تو موسی، سپرد بیضه بیضادر لعل تو عیسی فکند رحل اقامت
ماهی تو و در بزم برافروخته عارضسروی تو و در باغ برافراخته قامت
گر شیر بود صید تو ای ترک کمانداراز تیر تو هرگز نبرد جان به سلامت
وصل تو کشیده است به هجران و ملولمکاین هجر مبادا بکشد تا به قیامت
بر نعمت وصل تو چرا شکر نگفتمنک جان دهد افسر ز فراقت به غرامت