گنج

شمارهٔ ۲۷

۷ بیت
ای سایه سعادت و ای مایه شکیبما از تو بی خودیم و هنوزت به ما عتیب
بی خار گل نبوده و بی رنج، مارِ گنجنی خرّمی است بی غم و نی یار بی رقیب
ساقی به همگنان همه صهبای لعل دادجز خون دل نبوده از آن می مرا نصیب
وز جان ما نگار دهد بزم را بخوروز خون ما حبیب کند دست را خضیب
روزم همه شب است و شبم جمله بامدادزآن موی همچو نافه وز آن روی دلفریب
گور است چشم خاطر صورت پرست محضسیرت ز صورت تو نبیند، مگر لبیب
با عشق آن نگار، ز افسر مجوی صبرعشق و صبوری این دو حدیثی است بس عجیب