شمارهٔ ۲۶
زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریابهر شکست نافه تاتار داریا
دام و کمند و رشته و چین، حلقه و رسنبر صید جان مردم هشیار داریا
پیکان مژّه، صارم ابرو، سپاه خطبا عاشقان مگر سر پیکار داریا
جانها بری به غارت و دلها کنی اسیراز این چنین هنرها بسیار داریا
اندام تیره، چهره دژم، کالبد پریشقامت خمیده پشت نگونسار داریا
همچون غراب تیره همه روز تا به شبآرامگه به ساحت گلزار داریا
یا همچو زاغ تیره تو بر عرعر بلندبنشسته ای و لاله به منقار داریا
داری دو صف ز مژگان و این آیدم عجببهرچه این دو لشکر خونخوار داریا