گنج

شمارهٔ ۲۰۰

۷ بیت
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندیکه زآن سپند شراری به جان خلق فکندی
ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که اینکخود آمدم به کمندت، چه جای رشته و بندی
بتا، ز عارض نیکو، ادیب ماه تمامیمها، ز قامت دلجو، فریب سرو بلندی
ندیده سرو بروید کسی، ز خانه زینیندیده ماه برآید کسی به پشت سمندی
نه ماه را به رخ از ابروان کشیده کمانینه سرو را ببر از گیسوان گشاده کمندی
ندانمت ز چه جنسی، نه از قبیله انسیپری عیان نشنیدم، مگر تو پرده فکندی
دمی برافسر غمگین نظر فکن به عنایتهمی بقصد دل وی، پذیره تا کی و چندی