گنج

شمارهٔ ۱۹۹

۵ بیت
گفتم قرین به روحی و با جان مقابلیوه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی
مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجباین مهر بین که جسته چنین مهر منزلی
کشتیم تخم مهر و بجز دانه های اشکما را نماند هیچ از آن کشته حاصلی
خواهی که رنجه گر نکند پنجه ای دلتمپسند تا که رنجه کند پنجه ات دلی
افسر که هجر روی تواش سهل می نموددی گفت زاین بتر به جهان نیست مشکلی