شمارهٔ ۱۹۸
ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟کاین گونه به رقص اندر و این سان بخرامی
ماهت بِنَخوانم، ملکت میبِنَدانمحیران همه زآنم که چه جنسی و چه نامی؟
زلفیت به دوش اندر و خالی به بناگوشدل صید تو بادا، که بدین دانه و دامی
ماه فلکی رخ ننماید دگر از بامبیند چو بدین جلوه تو مهپاره به بامی
هرسو نگری چند به دیدار مه نومه را چه کنی، ای که به رخ بدر تمامی؟
خلقی همه شیدایی روی تو در این شهرخود غایله خاص و یا فتنه عامی
بنشین، بنشان، ای مه و برخیز و برانگیزفتنه ز نشستی و قیامت ز قیامی
افسر به تو مشتاق و تو زو یکسره فارغاو با همه ناکامی و تو با همه کامی