شمارهٔ ۱۹۴
چه خوش باشد شبی در سرزمینی،به روز آریم با صبح جبینی
به زلف و چهرهات، یارا، که ما رابه غیر از این نباشد کفر و دینی
نمیدانم چه گنج است این محبتکه هر دل شد، غم او را دفینی
قرین شو لحظهای با من، که عمریندارم جز غم عشقت قرینی
به رغم اهل صورت، ز ابروی کجبه معنی قبلهگاه راستینی
تو کز حور بهشتی نازنینترچه گویم آنچنان یا اینچنینی
مگر شور مگس را وانشاندتو شکرلب بیفشان آستینی