شمارهٔ ۱۹۳
داری ز چمن گر هوس حلقه دامیای مرغ دل ما، بنشین بر سر بامی
ما را ز حرم راند اگر شیخ به تزویرغم نیست که در دیر گرفتیم مقامی
در دیر که زنّار شود رشته تسبیحاز ننگ مجو نام، اگر طالب نامی
ساقی بده از ساغر لب، باده که ما راهرگز نبود بهتر از این شرب مدامی
چون من، که به هیچم بخرید و بفروشیددیگر نبرد خواجه به بازار غلامی
گر بر سر جنگی، چه کم از دادن دشنامور نوبت صلح آمده، بفرست پیامی
بنشسته و برخاسته آشوب قیامتاز جلوه قدت به قعودی و قیامی
هر مایه که در مدرسه اندوختم، افسردر میکده دادم به بهای دو سه جامی