گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۵ بیت
هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامیدلم گرفت ز گلشن خوش است حلقه دامی
دهم به باد فنا صفحه صفحه دفتر هستی،اگر نسیم نیارد ز کوی دوست پیامی
ز صبح و شام جهانم،‌ نمانده حاصل عیشیمرا ز زلف و رخ او، خوش است صبحی و شامی
نه سر به پای حبیبی، نه دل به دست طبیبینه جا به مجلس خاصی، نه پا به شارع عامی
هزار پخته چو افسر، ز برق رشک بسوزدکه آتش رخ دلدار، در گرفت به خامی