گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۶ بیت
بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیالهخوش است در کف ساقی، پیاله غیرت لاله
تو نیز می به قدح ریز و خوی به لاله عارضکنون که ابر به رخسار لاله، ریخته ژاله
فروخت گل، رخ و افروخت، سرو قامت موزونهزار زمزمه سنج آمد و تذرو به ناله
تو نیز سرو برافراز و باغ چهره برافروزکه صد هزار تذروت شوند عاشق و واله
کنم ز اشک پیاپی دُرو عقیق تصدقمبادا آن که برآید به گرد ماه تو هاله
صحیفه رخ دلدار را ببین و چو افسر،به رغم واعظ ناصح بسوز جمله رساله