گنج

شمارهٔ ۱۷۹

۸ بیت
بیا، تصرف در صنعت سکندر کنز آفتاب رخ، آیینه اش منور کن
بگو به ساقی مجلس، برغم زاهد خشکز آب روشن ساغر دماغ ما تر کن
ز عکس آن لب یاقوت، در پیاله مابه جای لعل مروّق، شراب کوثر کن
اگر علاج جنون مرا طلبکاریبه گردن دلم آن طرّه معنبر کن
اگرچه فصل بهار است و بوستان فردوس،بیا و کویم از آن رخ، بهار دیگر کن
وجود خاک رقیبان ز پختگی دور استوجود پخته ما را بسوز و اخگر کن
به قاف غم چه نشینم هماره چون سیمرغدمی بر آتش آن رخ مرا سمندر کن
بگو به افسر از این پس که دُر نظمت رانثار مقدم دلدار مهرپرور کن