شمارهٔ ۱۷۸
ای صنم نازنین، ناز تو بر جان منوِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من
گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من
آتش لعلت که هست، آب حیات رقیبچند فروزد شرر، بر دل بریان من
مرغ دلم در نوا، فاخته سرو توستشمع رخت در بهار، لاله نعمان من
مایه تعمیر ماست تا بود از یمن عشقگنج تولای تو، در دل ویران من
خواه به تیرش بزن، خواه به تیغش بکشاین تن رنجور دل، و آن دل پژمان من
افسر، اگر مدح دوست، گفت، خطا کرده استمورِ ضعیفم من و او ست سلیمانِ من