شمارهٔ ۱۷۷
گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کنخاک سیه به فرق سر آفتاب کن
شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دیتو ز آب آتشین جگر سنگ، آب کن
ساقی بهار آمد و در دست می پرستشد چون پیاله، لاله، تو فکر شراب کن
ما را که شکر جنت وصلت نگفتهایم،درآتش جهنم هجران کباب کن
اول به عاشقان رخ خویش از کرم نمابوسی ز لب حواله و آنگه عتاب کن
بر توسن تو، حلقه چشمم بود رکابپایی به قتل دلشدگان در رکاب کن
از ترکش تو نیست اگر تیر در کمان،مژگان به جای پیکان، نایب مناب کن
ای دیده از فراق رخ دوست خون بباروز سیل اشک خانه افسر، خراب کن