گنج

شمارهٔ ۱۷۶

۷ بیت
بشکست سنگ محنت عشق تو نام مندردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من
تا من شدم غلام سگ پاسبان دوستشد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من
یک بوس از آن دو لعل ندارم طمع فزونسویش کسی بود که رساند پیام من؟
ای باد چون روی به طواف حریم او،با عجز و انکسار، رسانی سلام من
بعد از درود و عرضِ سلام و دعا بگو،کی پر غرور دلبر با احترام من
آن قدر از غم تو بگریم، که خون اشکبستاند از عقیق دو لعل تو کام من
گفتم ؛ شبی چُو شمع ، بسوزم ز پرتُوَت،شد پخته از وصال تو سودای خام من