شمارهٔ ۱۸۰
بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کنضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن
تا فتنه بلایی به وجودت نرساندجان و دل ما را هدف تیر بلا کن
دیری است که رو بر طرف قبله نکردمبنمای رخ و ابروی خود، قبله نما کن
خون شد دلم از حسرت مژگان تو، ای ترکزآن ناوک دل دوز، مرا کامروا کن
روزی به خطا، عنبر از آن زلف بیفشانوز غالیه، خون در دل آهوی ختا کن
یا زلف منه تا نشوم شیفته خاطر،یا فکر مشوش شدن باد صبا کن
افسر، مگر آن دولت دیدار بیابیبر دولت دلدار جهاندار دعا کن