شمارهٔ ۱۷۰
اگر سری است با گلت، به عارض نگار بینوگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین
مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار راز طره آن نگار را، بنفشه در کنار بین
چه طرف باشد از گلت، چه آرزو به سنبلتز روی یار محفلت، فریب نوبهار بین
به عارضش عرق نگر، ستاره بر شفق نگرگهر به گل ورق نگر، به مه در استوار بین
الا که می برد دلت، به سوی سبزه و گلتز بوستان چه حاصلت، به بوستان عذار بین
به کوه لاله زارها، به دشت سبزه کارهابهر چمن بهارها، از او به یادگار بین
گلی نگر بهشت رو، بهارکی بنفشه موفراز سرو قد او، گل و بنفشه یار بین
ز طلعتش بهار جو، ز طرّه اش تتار جوز قامتش عرار جو،به نرگسش خمار بین
مگو که نوبهار شد، زمین بنفشه زار شداگر جهان نگار شد، تو طلعت نگار بین
فسون و ناز و غمزه اش، دلال و غنج و عشوه اشتعلل و کرشمه اش فزون و بیشمار بین
ز جعد تابدار او، ز خط مشکبار او،فراز لاله زار او، دمیده سبزه زار بین
بجوی طرفه یارکی، بتی سمن عذارکیبهشت وش نگارکی، وز آن به دل قرار بین