شمارهٔ ۱۷۱
زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،کاخم شده است گلشن و کویم شده چمن
ماه است و ماه را نبود لعل لب عقیقسرو است و سرو را، نبود سیم ساده تن
زلف دوتاش، آیت جادوی سامریلعل لبانش، غیرت یاقوت بوالحسن
زنجیر عقل آمد و پابند هوشیارآن زلف حلقه حلقه و آن جعد پرشکن
هر تار آن شکن که گره در گره بودفرزانه را سلاسل و دیوانه را رسن
ایمن نیم ز هندوی زلف تو، کاشکارکالای دل ربود که دزدی است خانهکَن
جز عندلیب دل، که به زلف تو واله استبلبل شنیده ای که بود واله زغن
عزم سفر به خطه چین و ختن خطاستمار است چین زلف تو، هم چین و هم ختن