شمارهٔ ۱۶۶
ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کندمی از حال دل غمزده او را خبری کن
کای طبیب دل بیمار، بر خسته خویش آیبعیادت قدمی نه، به عنایت نظری کن
کف آبی به دل سوخته غمزده ای زنمشت خاکی به سر خسته خونین جگری کن
مرهمی برتن صد پاره ز تیر ستمی نهگذری بر سر غمدیده ی بی پا و سری کن
آخر ای کوکب تابنده ز گردون بنما رخآخر ای مهر درخشنده ز مشرق اثری کن
روز ما شام شد از دست غمت چند تطاولصبح رویا، حذر از ناله و آه سحری کن
خلق را جان و دل اندر گرو سیم و تو افسرخرقه هستت دل و جان در گرو سیمبری کن