گنج

شمارهٔ ۱۶۵

۷ بیت
چه حاجتم بود از جام باده من که مداممبود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم
به شامم ار بنمایند رو چه حاجت صبحمبه صبح ار بگشایند مو چه منّت شامم
که از اشارت ابرو همی کشند به تیغمکه از سلاسل گیسو همی کشند بدامم
یکی منم که به عالم ز فیض روی نکویانندیده کامی و رسوای خاص و شهره عامم
میان عاقل و دیوانه هست فرقی و لیکنمن اندر این متحیر که ز این میانه کدامم
مرا مگوی که بگذر ز عشقبازی و رندیاگر منم که بر این آستان همیشه غلامم
ز فرّ بخت بجائی رسیده پایه ام افسرکه پنج نوبت عشق بتان زنند بنامم