شمارهٔ ۱۶۴
تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایماز کوی عافیت قدم آن سو نهاده ایم
آرام و تاب در پر عنقا سپرده ایمصبر و سکون به سایه آهو نهاده ایم
پابست زلف سلسله مویی شدیم ماواینک بپای سلسله ز آن مو نهاده ایم
گامی نرفته ایم نکو در تمام عمراین گام اول است که نیکو نهاده ایم
بر یاد دوست، شب همه شب تا سحرگهانشیدا صفت بنای هیاهو نهاده ایم
هر شب در آرزوی دو مرجان لعل اوبر کهربا، دو رشته لؤلؤ نهاده ایم
با نقد مهر دوست که چون زر خالص استما سنگ ناقصی به ترازو نهاده ایم
ما بلبلان نغمه سرا، مهر خاموشیبر لب از آن دو لعل سخنگو نهاده ایم
بگذر شبی به کلبه عشاق و از غمشسرها ببین که بر سر زانو نهاده ایم
با داغ او خوشیم که آخر بیادگارنقشی به دل از آن رخ دلجو نهاده ایم