گنج

شمارهٔ ۱۵۷

۸ بیت
با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیامکرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام
گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرامباده نباشد حرام، گر تو بریزی به جام
ماه رخت را غلام، آمده خورشید چرخآمده خورشید چرخ، ماه رخت را غلام
ولوله خاص و عام، زمزمه حسن توستزمزمه حسن توست، ولوله خاص و عام
بس که بود ازدحام، کوی تو چون محشر استکوی تو چون محشر است، بس که بود ازدحام
سرو خرامان به بام، جز تو نیامد دگرجز تو نیامد دگر، سرو خرامان به بام
گر تو ببندی به دام، مایه وارستگی استمایه وارستگی است، گر تو ببندی به دام
خون دل اندر به جام، افسر بیچاره راستافسر بیچاره راست، خون دل اندر به جام