شمارهٔ ۱۵۳
به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستمچو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم
بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد میکه من ز باده لعلش، خراب و بی خود و مستم
فروغ باده چو دیدم در آبگینه صافیهزار توبه خارا، چو آبگینه شکستم
عقاب عشق چو بر من فکند بال عنایتز پای طایر مسکین عقل رشته گسستم
دمی بهم نزدم چشم، بر امید خیالشبه شام تیره غم در بروی دوست نبستم
به عشق مهر جبینی فشانم اشک چو کوکببه یاد طلعت ماهی، همی ستاره پرستم
اگر چه بند ز پایم گشود و کرد ترحمسرفرار ندارم که از کمند نجستم
ورا ز سیب زنخدان، ربودمی دو سه بوسهدمی به سرو بلندش اگر رسیدی دستم