گنج

شمارهٔ ۱۴۲

۱۱ بیت
من که سودا زده روی توامبسته سلسله موی توام
من که خود بلبل هر گل نشومقمری قامت دلجوی توام
هر شب از دست غمت جان سپرمهر سحر زنده کند بوی توام
همچو برقی که به خرمن گذردسوخت سر تا به قدم خوی توام
روز و شب صحبت هر انجمن استقصه روی تو و موی توام
تیغ بر کشتن من آخته ایبنده ساعد و بازوی توام
هر کسی سوی کسی دیده بردمن همه دیده و دل سوی توام
گر بود کوه احد پیکر منهمچو کاهی به ترازوی توام
ای که از یک نگهم زنده کنیکشته تیغ دو ابروی توام
ای که با جنبش آن زلف درازصولجان داری و من گوی توام
افسرا، فاش تر از این می گویکه بود گلشن جان کوی توام