شمارهٔ ۱۳۹
مرحبا ای برید باد شمالکه به ما می دهی نوید وصال
چند گویی که خون عاشق مستشد به فتوای شیخ شهر حلال
عاشق و رند و بی خود و مستمگر مرا می کشی تعال، تعال
با شراب مروّق لعلتجامم از خون دیده مالامال
گر مرا می کشی به عشوه بکشکه همین جا است جای غنج و دلال
چون تو نقشی دگر نخواهد زدقلم صنع قادر متعال