شمارهٔ ۱۳۶
ماه من، ای بدر آفتاب شمایلشاه من، ای خسرو خجسته خصایل
دیده ترسا به هیچ دیر و کلیساچون تو ندیده بتی بدیع شمایل
فتنه چشمت بلای جان بزرگانرشته زلفت بقای عمر قبایل
ابرو و چشمت قرین هم به چه ماند؟ترک سیاهی که تیغ کرده حمایل
عفو تو بر جرم خود شفیع نمودمبهتر از اینم دگر کدام وسایل
پاره کنم پیرهن که هیچ نگنجدجز بدن اندر میان ما و تو حایل