شمارهٔ ۱۳۵
ای ماه پریچهر مطبوع خصایلای سرو صنوبر قد خورشید شمایل
آن زلف چو شام تو که پرورده صبح استبر تیرگی بخت دل ماست دلایل
پیداست که بر فرق کند خاک تحسر،آن دست که بر گردن تو نیست حمایل
پرورده خون دل و سرچشمه چشم استسرو تو که با سرکشی آمد متمایل
ای دوست تویی از من و من از تو دریغاکاغیار میان من و تو آمده حایل
تا خاک شود پیکر و آنگه بردش باد،هرگز نشود از دل ما مهر تو زایل
آن نقطه موهوم که گویند دهانش،هیچ است و عجب این که کند حل مسایل
تا سوخت مرا آتش عشق تو دل و جاناز آب بصر یکسره شستیم رسایل
بر زلف تو تنهاست نه مایل دل افسر،بسیار دل این سلسله را آمده مایل