گنج

شمارهٔ ۱۳

۷ بیت
در دام گرفتند و شکستند پرم راوانگاه به بازیچه بریدند سرم را
ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند،بریان ننمودند بر آتش جگرم را
عالم همه طوفان شود، ای وای به مردمخشک ار نکند آتش دل چشم ترم را
هر لحظه ز بیداد دگر زیر و زبر کرد،دست غمت این خانه زیر و زبرم را
جانم به لب و سوی توام راه نباشدای وای، صبا گر نرساند خبرم را
در کوی تو آسوده توانم که بیایمگر اشک روانم نکند گل گذرم را
افسر نبود در همه کشور خوبی،دادی که بود دلبر بیدادگرم را